...درد دل
مطمئن باش و برو ضربهات كاری بود دل من سخت شكست و چه زشت به من و سادگیام خندیدی به من و عشقی پاك كه پر از یاد تو بود و خیالم میگفت تا ابد مال تو بود تو برو، برو تا راحتتر تكههای دل خود را آرام سر هم بند زنم
با رقیبم شب و روزش به خوشی می گزره آهای مردم دنیا آهی مردم دنیا گله دارم گله دارم٬من از عالم و آدم گله دارم گله دارم آهای مردم دنیا آهی مردم دنیا گله دارم گله دارم٬ من از دست خدا هم گله دارم گله دارم شما که حرمت عشق رو شکستین ٬کمر به کشتن عاطفه بستین ٬ شما که روی دل قیمت گذاشتین ٬که حرمت دل رو نگه نداشتین آهای مردم دنیا آهی مردم دنیا گله دارم گله دارم٬من از عالم و آدم گله دارم گله دارم فریاد من شکایت یه روح بی قراره روحی که خسته از همه زخمی ی روزگاره گلایه ی من از شما حکایت خودم نیست٬ برای من که از شما سوختم و گم شدم نیست اگه عشقی نباشه آدمی نیست٬ اگه آدم نباشه زندگی نیست نپرس از من چه آمد بر سر عشق٬جواب من بجز شرمندگی نیست آهای مردم دنیا آهی مردم دنیا گله دارم گله دارم٬من از عالم و آدم گله دارم گله دارم. درسکوت دادگاه سرنوشت عشق برما حکم سنگینی نوشت گفته شد دل داده ها از هم جدا وای بر این حکم و این قانون زشت نا کرده گنه در این جهان کیست بگو؟ آنکس که گنه نکرد و چون زیست بگو؟ من بد کنم و تو بد مکافات دهی پس فرق میان من و تو چیست بگو؟ سکوتم را به باران هدیه کردم تمام روزها را گریه کردم نبودی در فراق شانه هایت به هر خاکی رسیدم تکیه کردم... یه روز یه بنده خدا که خیلی دوست داشت با خدا حرف بزنه خدا رو خواب دید و مشغول صحبت با خدا بود و یک دفع ه یاد یک سوال قدیمی توی ذهنش افتاد از خدا پرسید خدایا هر وقت دارم راه میرم وقتی برمیگردم و پشت سرم و نگاه میکنم دوتا ردپا میبین بهم بگو این رد پاها چیه خدا گفت بنده ی عزیزم یکیش مال خودته و یکیش ماله منه که دارم پابه پا باهات میام بنده: آهان خداجون پس تو سختیها که نگاه میکنم و یه ردپا میبینم با همه ی مهربونی هات منو تنها میزاری خدا : نه بنده ی عزیزم تو باز هم اشتباه کردی تو لحظه هایی که یه رد پا می بینی اون ردپای منه که دارم کولت میکنم که بتونی سختیها رو تحمل کنی خدا نشونشو از كی بگیرم 
9.jpg)


دارم دق میكنم بذار بمیرم
اخه هنوزدلش از جنس سنگه
هنوز دلم واسه دل تنگی تنگه
چه طور دلش امد از پا بیافتم
بهش نازك تر از گل هم نگفتم
باور ندارم منو تنها میذاره
دلم واسش یه ذره شد اما دیگه نیست
لعنت به تو ای دست روزگار
حالا فقط من موندم و این چشای خیس
هر چی به من بگی واست همون میشم
فقط یه بار دیگه بیا و دستامو بگیر
ای دل صبور و بی كس من
اون نمیاد دیگه پیشت بهونه نگیر
حالا من موندم همین دو تا چش گریون
موندم تو این كوچه ها آس و پاس و حیرون
حالا من موندم تو شب بی ستاره
منو تو و خاطره ها اشك چشمای منه
خدا ازت میخوام یادش نیافتم
چه حرفایی كه از عشقم شنفتم
خدا اگه نمیشنوه صدامو بهم بگو دلیل گریه هامو
حتی خیانتش به دل میشینه
باور ندارم منو تنها میذاره
دلم واسش یه ذره شد اما دیگه نیست
لعنت به تو ای دست روزگار
حالا فقط من موندم و این چشای خیس
هر چی به من بگی واست همون میشم
فقط یه بار دیگه بیا و دستامو بگیر
ای دل صبور و بی كس من
اون نمیاد دیگه پیشت بهونه نگیر


